خاورمیانه درگیر اتفاقات و حوادث پیچیده شده است. این وضعیت باید همه را حساس و هوشیار کند که آیا توطئه ای در حال شکل گیری است و قرار است زایش جدیدی در نظم خاورمیانه رخ دهد


۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، حملاتی در خاک ایالات متحده آمریکا انجام شد. واکنش واشنگتن حمله به افغانستان برای از بین بردن طالبان و القاعده بود. سپس ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ به بهانه تسلیحات کشتار جمعی به عراق حمله کرد اما هیچ گونه سلاح کشتار جمعی پیدا نشد. کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، آن زمان درباره یورش آمریکا به عراق گفته بود: «هدف از حمله به عراق تغییر نقشه خاورمیانه و ایجاد یک خاورمیانه جدید است».

چند سال بعد از این اتفاقات، بهار عربی از راه رسید. بهاری که در آن، هیچ خبری از شعارهای ضد صهیونیستی و آمریکایی نبود و شعارها متوجه ساقط کردن رهبران عرب و رژیم های دیکتاتوری بود. شعار اصلی ‹‹ الشعب یرید اسقاط النظام›› بود. در این برهه زمانی چندین دیکتاتور مستبد کنار رفتند اما انقلاب ها باعث ایجاد خلا قدرت در خاورمیانه و شمال آفریقا شد به گونه ای که گروه های تروریستی و تکفیری با گسترش، آتش درگیری ها را از آن چه هست شعله ورتر کردند.

وضعیت به گونه ای پیش رفته است که می توان گفت در خاورمیانه ای که امروز ما در آن زندگی می کنیم، به غیر از ایران و عمان، همه کشورها درگیر بی ثباتی، ضعف حکومت مرکزی و رشد گروه های تندرو هستند. چنین آشفتگی در منطقه بی سابقه بوده است. برای اولین بار از زمان جنگ جهانی دوم، عملا همه کشورها از لیبی تا افغانستان دچار درگیری های نظامی هستند. میزان بی ثباتی و پیچیدگی در میان متحدان و دشمنان تا اندازه ای تناقض دارد که در ذهن نمی گنجد.

به عنوان مثال حوادث به گونه ای پیش رفته که با وجود ادعاهای ریاض، عملا عربستان با اسرائیل در یک جبهه قرار گرفته اند و تلاش دارند تا ایران و طرفداران آن اعم از حزب الله، زیدی ها، سوریه و عراق را منزوی کنند. این قضیه آن قدر برای آن ها مهم شده که برخی کشورها عربی علناً از تروریست های تکفیری حمایت می کنند و آن ها را تسلیح می کنند و آمریکایی ها نیز واژه جدید و مضحکی مانند تروریست های میانه رو را برای رسیدن به اهداف و امال خود ابداع کرده اند. از سوی دیگر دشمنی و شکاف های ایدئولوژیک بین اعراب غوغا می کند: اخوان المسلمین، سکولارها و سلفی ها در داخل مصر با هم درگیر هستند، قطر با مصر، سیسی با قطر و شبکه الجزیره، آل سعود با اخوان المسلمین، مصر با حماس، ترکیه با سیسی، عربستان با ترکیه(اخوان) و ... شکاف ها تا حدی عمیق است که در بسیاری نقاط شاهد جنگ های نیابتی هستیم.

در این بین رژیم صهیونیستی به گوشه ای خزیده و آتش بیار ایران هراسی و ایجاد ترس و تنفر شده است. همچنین ایالات متحده و اسرائیل توافق کرده اند که هرگز درباره تسلیحات هسته ای آن ها صحبت نکنند و به جای آن همیشه صحبت از خطر ‹‹ تهدید و گریز هسته ای ایران›› است. قضیه زمانی جالب تر می شود که بدانیم به گواه تاریخ، هیچ کشوری مانند رژیم جعلی اسرائیل، کشورهای عرب را تا به این حد تحقیر نکرده بود اما حالا همه در یک جبهه قرار گرفته اند.

اما سوال این است چرا خاورمیانه این گونه شده است؟ چه اتفاقی رخ داده که نظم سایکس- پیکو که انگلستان و فرانسه در سال ۱۹۱۶ برای تقسیم امپراتوری عثمانی بعد از جنگ جهانی اول ایجاد کردند تکه تکه و دچار بحران شده است. آیا دوباره آمریکا و کشورهای غربی در پی زایش نظم جدیدی از این همه بحران و کشمکش هستند.

برای یافتن پاسخی به این سوالات باید کمی به عقب برگردیم تا اهداف و نیات واقعی آمریکایی ها را از حمله به عراق و حضور گسترده تر در خاورمیانه متوجه بشویم.

نسخه برنارد لوئیس برای تجزیه جهان اسلام
کالین پاول وزیر خارجه وقت آمریکا در سال ۲۰۰۲ در سخنرانی خود در بنیاد هرتیج، به طور رسمی، طرح این کشور برای خاورمیانه را مبنی بر اصلاحات سیاسی، اقتصادی و آموزشی اعلام کرد. جرج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۳، اندکی پیش از تهاجم نظامی به عراق، طی سخنانی در انستیتو اینترپرایز، عزم خود مبنی بر استقرار ارزش های دموکراتیک در خاورمیانه را ابراز داشت. روزنامه عرب زبان الحیات در سال ۲۰۰۴ مفاد سند اجرایی طرح خاورمیانه بزرگ را که از سوی آمریکا برای طرح در نشست سران گروه هشت در آمریکا ارائه شده بود، منتشر ساخت.

به طور خلاصه می توان طرح خاورمیانه بزرگ را، سایکس پیکوی جدید با ظاهری دموکراتیک دانست که در پی تفکیک و تجزیه کشورهای بزرگ و تأثیر گذار منطقه به کشورهای کوچک و ضعیف است.

ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی امریکا، مدعی است «سایکس پیکوی جدید در صورتی که اجرا شود امریکا را از باتلاقی که در عراق گرفتار شده و اکنون تا سوریه امتداد یافته است، نجات می دهد.» وی تاکید می کند، تنها چیزی که در این مورد با قاطعیت می توانیم بگوییم این است که خاورمیانه قدیم می رود تا از هم گسیخته شود. فقط سوال این است که خاورمیانه جدید چه وقت جای خاورمیانه قدیم را خواهد گرفت.

در واقع به نظر می رسد مراکز تصمیم گیری در آمریکا نقشه جدیدی از خاورمیانه را به روی میز قرار داده اند و تلاش می کنند تا مرزهای خاورمیانه را از نو ترسیم کنند و توافق نامه سایکس پیکو را بعد از یک قرن اصلاح کنند.

رگه های طرح خاورمیانه بزرگ را می توان در اندیشه های افرادی چون ساموئل هانتینگتون، فرانسیس فوکویاما پیدا کرد. اما مشخص ترین و برجسته ترین این افراد برنارد لوئیس یهودی الاصل است که برخی او را تاثیرگذارترین تاریخدانی می دانند که پس از جنگ جهانی دوم در مورد دنیای اسلام و خاورمیانه کار کرده است.

لوئیس نتیجه یک عمر تلاش و مطالعه خود را در طرحی گردآوری کرده که شاکله آن را بالکانیزاسیون خاورمیانه تشکیل می دهد. طرح او به دنبال استفاده از تجربیات تاریخی تفرقه افکنی عقیدتی در دنیای اسلام و تلفیق آن با تجربه تکه تکه سازی سرزمینی امپراتوری عثمانی است تا به زعم خود یک بار برای همیشه به خنثی سازی مهمترین بخش از سرزمین های اسلامی، خاورمیانه، موفق شود.

در این طرح کشورهای خاورمیانه بر اساس بنیان های زبانی، نژادی و منطقه ای تبدیل به موزائیکی از کشورهای کوچک و ضعیف در حال رقابت با یکدیگر می شوند.

طبق این طرح کشور مصر به ۴ کشور کوچک تقسیم می‌شود، کویت، قطر، بحرین و پادشاهی عمان، یمن و امارات متحده عربی از نقشه محو می شوند بگونه‌ای که شبه جزیره عربستان و خلیج فارس تنها سه کشور شیعی احساء، سنی نجد و سنی حجاز خواهد داشت. تجزیه کشور عراق به سه کشور سنی، کرد و شیعه، تجزیه سوریه به ۴ کشور کوچک، لبنان به ۸ کشور و ایران و پاکستان و افغانستان نیز به ۱۰ کشور کوچک از دیگر موارد این طرح است.

البته نکته ای که نباید از نظرها پنهان بماند نقش ایران در شکل گیری این حوادث است. در واقع اگر فتنه بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران در سال ۸۸ به سرانجام می رسید هرگز شاهد وقوع اتفاقات و رخدادهای دیگر در منطقه نبودیم؛ چون در آن صورت دست غربی ها برای ایجاد تغییر و تحولات در خاورمیانه بازتر می شد و به راحتی می توانستند نیروهای مقاومت را در سوریه، لبنان، فلسطین، یمن و ... زمین گیر کنند. آن موقع تغییر پادشاهی های مستبد در خاورمیانه که نه به بهار بلکه به نسیمی بیشتر نیاز نداشت. یادمان نرود که اتفاقات روی داده در ایران با شعارهایی همچون حذف ولایت فقیه به عنوان مهمترین رکن مردم سالاری دینی، تاکید بر سکولاریسم و کنار گذاشتن نیروهای مقاومت در منطقه همراه بود. همچنین مقدمه پیدایش داعش در منطقه را می توان گروه هایی نظیر سازمان مجاهدین خلق در ایران و جندالله دانست چرا که برای نخستین مرتبه این گروه ها بودند که ترورهای انتحاری و بریدن سر افراد بی گناه در مقابل دوربین های خبری را در روش های به اصطلاح مبارزاتی خود به کار بستند.

در نهایت می توان گفت سلسله ای از تغییر و تحولات بی سابقه، خاورمیانه را به لرزه درآورده که منجر به آشوب و کشتار همه جانبه در خاورمیانه، از بین رفتن مرزها و ظهور گروه های تکفیری به شدت تندرو که داعیه حکومت دارند شده است. خاورمیانه درگیر اتفاقات و حوادث پیچیده شده است. این وضعیت باید همه را حساس و هوشیار کند که آیا توطئه ای در حال شکل گیری است و قرار است زایش جدیدی در نظم خاورمیانه رخ دهد؟



تاريخ : ۱۳٩٤/٢/٧ | ٧:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی مومنی | نظرات ()
  • وبلاگ شخصی | بن تن